مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
69
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
فصل چهارم 127 - چون [ چنگيز خان ] دو تن ارقاى قسار و چااورقان « 1 » را چون ايلچى به نزد جاموقه فرستاد ، جاموقه گفت : « به آلتان و قوچر هر دو تن چنين گوييد » و آنان را گسيل داشت تا چنين گويند : « آلتان و قوچر ، شما دو تن ، چرا بين آندا تموچين و من ، پهلوى آندايى را دريديد و با دريدن پهلوهاى آن ، ما را از يكديگر جدا كرديد ؟ چرا در آن هنگام كه هنوز ، آندا و مرا از يكديگر جدا نكرده بوديد ، آندا تموچين را خان نگردانيديد ؟ و حال چه انديشيديد كه [ به دنبال ] آن انديشه ، وى را خان كرديد ؟ شما دو تن آلتان و قوچر آنچه را كه گفتيد و به آندا آرامش بخشيديد ، به ياد مىآوريد ؟ [ حال كه ] با آنداى من پيوند اتحاد بستهايد ، حد اقل آن را خوب حفظ كنيد » . اين را گفت و ايلچيان را بازگردانيد . 128 - سپس تائيچر برادر كوچك جاموقه ، كه در برابر [ كوه ] جالاما « 2 » در اولاگاى بولاق « 3 » قرار داشت ، رفت تا گلهء اسبان جوچى درمله ، يكى از [ افراد ] ما را كه در سارى كاار « 4 » بود ، بدزد . تائيچر ، رفت و گلهء اسبان جوچى درمله را دزديد و آورد . هنگامىكه گلهء اسبان جوچى درمله را دزديدند و بردند ، دوستان وى ترسيدند و جوچى درمله تنها به دنبال آن رفت . شب به نزديكى گلهء اسبانش رسيد و درحالىكه به پهلو [ دراز ] كشيده بود ، به ميان اسبان خود رسيد ، [ تيرى ] رها كرد و پشت تائيچر را خرد كرد . او را كشت ، گلهء اسبان خود را برداشت و آمد . 129 - جدرانها ، كه جاموقه در رأسشان قرار داشت و گفته بود : « برادر كوچك من تائيچر را كشتند » ، با سيزده قبيلهء همسايه متحد شدند ، سه تومان ترتيب دادند [ و ] پس از عبور از [ گردنههاى ] الااوئوت « 5 » و تورقااوت « 6 » سوار بر اسب شدند و به جنگ با
--> ( 1 ) - Ca'urqan ( 2 ) - Jalama ( 3 ) - Olagai - bulaq ( 4 ) - Sa'ari - Ka'ar ( 5 ) - Ala'u'ut ( 6 ) - Turqa'ut